سرای عشق و علاقه

فلسفه عشق
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

سلام دوستان همراه من

گاه از گذشت لحظه ها و روزها اینطور به نظر می رسه که زندگی جز خوابی نیست. لذایذ زندگی پایدار نیستند .پس از سپری شدن هر لحظه جز خاطره ای از آن به جای نمی ماند...

عشق آرزوست و آرزو همه یک احساس بنابر این هرگاه احساسی عمیق بر انسان حاکم می شه چیزی آرزو می کنه عشق در حقیقت بستگی به تناسب آگاهی افراد متفاوته.....

هیچ کس شایستگی نداره که ادعا کنه و بگه روحش به درجه ای از کمال رسیده که دیگر جای شکوفایی برایش باقی نمانده است...

عشق تو وجود هممون هست فقط باید بیدارش کنیم..

 

 

فکر کنم عده ای از شما عزیزان به دلیل اینکه اینقدر ضد دختر مینویسم دلتون از دستم خونه....ولی باور کنید تو دلم هیچی نیست و همتونو دوست دارم و همیشه برای همتون بهترینها رو آرزو داشتم و دارم....

امروز یه مطلبی میخوام براتون بزارم تحت عنوان فلسفه عشق البته از خودم نیست ...یه رمان عاشقانه خوندم( لحظه های بی تو) و خیلی از خوندنش لذت بردم یه قسمتی نویسنده در مورد فلسفه عشق نوشت و منم تصمیم گرفتم از روش براتون بنویسم برای همین از شما هم دعوت میکنم حتما مطالعه بفرمائید....

 

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید.

ضمنا از دوستایی که تمایل دارن بیشتر بدونن و علاقمند به یافتن عشق حقیقی هستن پیشنهاد میکنم رمان لحظه های بی تو رو بخونن و لذت ببرن


فلسفه عشق:

عشق از مجرای عقیده ظهور نمی کند از مجرای عمل ظاهر می شود مرجعیت و مقام نمی شناسد این عشق است که برای اذهان ما نشاط به ارمغان می آورد و ما را قادر به شکوفایی می سازد تنها راه کسب عشق از طریق عرضه عشق میسر می گردد هر چه بیشتر ایثار کنی بیشتر می گیری و تنها راه ایثار عشق این است که خود را آنچنان از آن سرشار کنی تا از تو لبریز شود و به مغناطیس عشق مبدل شوی اگر بتوانی عشق را در تمامیتش ببینی همه چیز را خواهی دانست و گر نه تا ابد در جهان تاریکی و بلا رنج خواهی کشید عشق همه چیز را زیبا می کند و نفس تقدس به خاکی که بر آن قدم می گذاری می دمد با عشق زندگی مالامال از شکوه و سربلندی است کسی که عاشق می شود باید خودش را برای پرداخت تاوان آن عشق آماده سازد که عشق همانطور که لذت و شادکامی در پی دارد غم و سردرگمی نیز به دنبال خواهد داشت اما غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به کام دل عاشق می ریزد حتی اگه دل عاشق را بشکند... چرا که هر چیز شکسته اش بی خریدار است، مگر دل که شکسته اش قیمتی تر است و خدایش دوست تر دارد.... وقتی عشق در قلب آدمی خانه می سازد حال دل دگرگون می شود چه انقلاب ها چه سوزش ها چه خوشی ها چه غم ها و چه شادی هایی فضای آن را در بر می گیرد اوقات خواب و بیداری و ساعات روز و شب به گونه ای دیگر می گذرد و افکار و تصورات و رویاها و ارزوهای آدمی رنگ تازه ای به خود می گیرد....

 عشق مجازی و دوست داشتن هرگز با هم یکی نیستند عشق در مقام مجازی یک جوشش کور است پیوندیست از سر نابینایی و دوست داشتن پیوندی است خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال عشق از غریزه آب می خورد و هر چیز از غریزه آب خورد بی ارزش است. دوست داشتن از روح طلوع می کند تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد. عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصل ها و سال ها بر آن اثر می گذارد و دوست داشتن در ورای سن و مزاج...عشق یک فریب بزرگ و قوی است، دوست داشتن یک صداقت صمیمی .....عشق خشن و تند است و در عین حال ناپایدار دوست داشتن به لطافت جان می گیرد ، لطیف و نرم است و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان...عشق نیرویی است که عاشق را به سوی معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبعه ایست در دوست که هر چند هم به او پشت کند به رسم وفاداری باقی می ماند. عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست...عشق ذلت جستن دوست داشتن پناه جستن....عشق جابه جا می شود ، سرد می شود، می سوزاند ، دوست داشتن از کنار دوست خویش بر نمی خیزد سرد نمی شود که داغ نیست، نمی سوزاند که سوزاننده نیست...در دوست داشتن بوی خیانت به هیچ وجه به مشام نمی رسد ولی در عشق خیانت را به وفور می توان یافت ... و من اینگونه بر احساس خودم نسبت به تو نام دوست داشتن می گذارم اما در مقام معنوی ، نام عشق.....

 

والاترین صفت خداوند عشق است. عشق معنوی عظیم ترین و ماورایی ترین نیرو در همه کائنات است .. صفات الهی از مجرای عشق همچون آفتاب صبح می درخشند اگر بتوانی عشق را بدون قید و شرط به درون قلبت راه دهی هر آنچه در عالم هستی وجود دارد جذب تو می شود اگر حقیقت خلوص در عشق را یافتی بدان که خداوند تا ابد با توست..عشق قلب را الهام می بخشد و ابتدا در قالب عشق انسانی ظاهر می شود این عشقی است که در طلب خدمت معشوق همسر ، فرزندان ، بستگان، دوستان و ایده آل های انسانی است آنگاه قلب با از خودگذشتگی و ایثار تصفیه می شود و عشق آن را تصاحب می کند...عشق جوهر و روح زندگی هر چیز و هر کسی است که در جهان هستی حضور دارد اما خود بی تغیر و لایزال است. عشق والاترین و با ارزشترین کالاهاست و ریشه در خانه خدا دارد.عشق در هر دلی که شکوفه کرد، روح را به عالیترین درجات کمال رهنمون می شود در قلبی که منزلگاه عشق است همه فضائل نیکو نیکی ها وجود دارند و همه خصلت های زشت و ناپسند پژمرده شده می میرند می گویند عشق مرزی ندارد و حدی نمیشناسد، به هیچ شرطی محدود نمی شود و همانند منشا خود خدا در تمامی جنبه های منفعت بارش حاضر مطلق قادر مطلق است هر موجی از عشق که در دل عاشق بر می خیزد با خود پیام شادی و شعف از جانب معشوق به ارمغان می اورد و هر فکری که بر چنین قلبی خطور کند نشانی از عملی نیک و خدمت به معشوق به همراه دارد و خلاصه فلسفه حقیقی عشق این است که عاشق را به نواحی متعالی عشق رهنمون شود و راهرا به سوی ورای اقالیمی که در ان تزویر ، کذب و هر چیز نادرست پیدا می شود باز کند...پس کسب دانش و کاربرد عشق در عالیترین گنبد بهشتی یعنی رستگاری کامل و حقیقی است...

از اینکه حوصله کردین و تا آخرشو مطالعه نمودید ممنونم

شاد باشید دوستان

درپناه حق