سرای عشق و علاقه

ببار ای ابرکم بر من بباران
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
 

سلام به همه شما دوستان مهربون و همراه من

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

من گمان می کردم دوستی4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی، سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ، قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....

در این حریم شبانه ستم گرفته در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته رفیق فروزان روشن رهایی من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

 

 

این روزها همه خوشحال و خندان در حال آماده کردن خود برای آغاز سال جدید هستند ولی من بعد از تعطیلی 5 روزه که یکی از بهترین روزهای  سال 88 من بود اصلا حس خوبی نداشتم وتا الان هم حالم خوب نشده . یه جور حس غریبی به جونم افتاده و مدام منو آزار میده خودمم نمیدونم دلتنگی، اضطراب و تشویش، یا نگرانی من از چیه ولی خستگی کار و مشکلاتی(شخصی) که اخیراً برای من پیش اومده باعث شده حال و روز خوبی نداشته باشم.

 

دراین جور مواقع دلم میخواد بارون بیاد مثل دیشب که خداییش بارونش بارون بود یادمه هفته پیش هم روز جمعه بارونی بود جای همتون خالی رفته بودم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی چقدر لذت بخش بود همه یا چتر دستشون بود یا زیر طاق یا رواقها خودشونو از این نعمت الهی مخفی میکردند تا خیس نشن اما بودند اشخاصی مثل من که در حال قدم زدن زیر بارون بودند و لبخندی که روی لبشان بود حاکی از رضایتشان در باریدن باران بود.

 

آفتابگردان دنبال خورشید می­گشت ، ناگهان ستاره­ای چشمک زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری...گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند

اغلب به خاطر چیزهایی که میخواستم داشته باشم ولی الان ندارم ناراحت بودم ولی تو زندگی اینو یاد گرفتم و همواره به خودم گفتم که محکم باش و ناراحت نباش خداوند در فکر چیزهای بهتری برای توست.

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... دوست مهربون من ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگــر نگــــاه کنیم.

خدایا او را که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهاییش نگذار...

فدای شما مهدی شاهین

قلب


دوباره خوابشو دیدم من لعنتی دوباره........من هنوز عاشقم ای وای با یه قلب تیکه پاره.......

چقده خواب میبینی مرد دیگه بسه......دیگه از عاشقی برگرد دیگه بسه...... اون تو رو فراموشت کرد دیگه بسه......