سرای عشق و علاقه

موجودی به نام زن
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸
 

 

سلام به همه دوستان عزیزم امروز میخوام با عذر خواهی از زنان مطلبی در موردشون بنویسم امیدوارم کسی به دل نگیره

در مورد زنان هرچی میشنوید کم شنیدید ....
البته قصد توهین ندارم ولی همونطور که میدونید شیطان به خاطر رسیدن به اهدافش همواره از زنان به طرق مختلف استفاده کرده البته ناگفته نمونه خود زنان در بعضی از موارد شیطونو توی جیبشون میزارن یعنی به خود شیطان هم درس میدن میگید نه داستان زیر گویای این مسئله هستش
خواهش میکنم تا پایان بخونید و نظر بدین

 

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوری می کنه ...بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه ...ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن ...

وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه - آه چه جالب شما مرد هستید ! ببینید چه به روز ماشینامون اومده ! 

همه چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم! این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح و صفا آغاز کنیم! 

مرد با هیجان پاسخ میگه: اوه "بله کاملا" با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه ! 

بعد اون خانم زیبا ادامه میده و میگه : ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه مشروب سالمه .مطمئنا خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه تا ما این تصادف خوش یمن که میتونه شروع جریانات خیلی جالبی باشه رو جشن بگیریم ! 

و بعد خانم زیبا با لوندی بطری رو به مرد میده . 

مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حالیکه زیر چشمی اندام خانم زیبا رو دید می زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن . 

زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد. 

مرد می گه شما نمی نوشید؟! 

زن لبخند شیطنت آمیزی می زنه در جواب می گه نه عزیزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم
حالا دیدید بی خود نگفتم

ضمنا ادامه مطلب یه داستان دیگه ای نهفته از این جذاب تره

پیشنهاد میکنم ادامه مطلبمو حتما بخونید

نظر یادتون نره



آورده اند مردی بود که پیوسته تحقیق ِ مکرهای زنان می کرد و از غایت غیرت ،هیچ زنی رامحل اعتماد خود نساخت و کتاب " حیل النساء " (مکرهای زنان) را پیوسته مطالعه می کرد. روزی در هنگام سفربه قبیله ای رسید وبه خانه ای مهمان شد.

مرد ِخانه حضور نداشت ولکن زنی داشت در غایت ظرافت ونهایت لطافت . زن چون مهمان را پذیرا شد با او ملاطفت آغاز نمود. مرد مهمان چون پاپوش خود بگشود وعصا بنهاد، به مطالعه کتاب مشغول شد. زن میزبان گفت: خواجه ! این چه کتاب است که مطالعه میکنی؟ گفت:حکایات مکرهای زنان است. زن بخندید وگفت : آب دریا به غربیل نتوان پیمود وحساب ریگ بیابان به تخته خاک ، برون نتوان آورد و مکرهای زنان در حد حصر نیاید . پس تیر ِغمزه در کمان ِابرو نهاد و بر هدف ِ دل او راست کرد واز در مغازلت و معاشقت در آمد چنان که دلبسته ی ِ او شد. در اثنای آن حال، شوهر او در رسید..

زن گفت : شویم آمد وهمین آن که هر دو کشته خواهیم شد . مهمان گفت:تدبیر چیست؟ گفت :برخیز و در آن صندوق رو . مرد در صندوق رفت. زن سرِ صندوق قفل کرد . چون شوهر در آمد پیش دوید و ملاطفت ومجاملت آغاز نهاد و به سخنان دلفریب شوهر را ساکن کرد. چون زمانی گذشت گفت: تو را از واقعه امروز ِ خود خبر هست؟ گفت نه بگوی. گفت: مرا امروز مهمانی آمد جوانمردی لطیف ظرایف و خوش سخن و کتابی داشت در مکر زنان و آن را مطالعه میکرد من چون آن را بدیدم خواستم که او را بازی دهم به غمزه بدو اشارت کردم ، مرد غافل بود که چینه دید و دام ندید. به حسن واشارت من مغرور شد و در دام افتاد .و بساط عشق بازی بسط کرد وکار معاشقت به معانقه (دست در گردن هم)رسید. ساعتی در هم آمیختیم! هنوز به مقام آن حکایت نرسیده بودیم که تو برسیدی وعیش ما منغض کردی! زن این میگفت و شوهر او می جوشید ومی خروشید وآن بی چاره در صندوق از خوف می گداخت و روح را وداع می کرد. پس شوهر از غایت غضب گفت: اکنون آن مرد کجاست؟ گفت:اینک او را در صندوق کردم و در قفل کردم.. کلید بستان و قفل بگشای تا ببینی. مرد کلید را بستاند و همانا مرد با زن گرو بسته بودند(جناق شکسته بودند) و مدت مدیدی بود هیچ یک نمی باخت. مرد چون در خشم بود بیاد نیاورد که بگوید *یادم * و زن در دم فریاد کشید *یادم تو را فراموش . * مرد چون این سخن بشنید کلید بینداخت وگفت :

" لعنت بر تو باد که این ساعت مرا به آتش نشانده بودی و قوی طلسمی ساخته بودی تا جناق ببردی."

پس با شوهر به بازی در آمد و او را خوش دل کرد .چندان که شوهرش برون رفت ، درِ صندوق بگشاد و گفت: ای خواجه چون دیدی، هرگز تحقیق احوال زنان نکنی؟

گفت:توبه کردم و این کتاب را بشویم که مکر و حیلت ِ شما زیادت از آن باشد که در حد تحریر در آید
خوب جالب بود نه
واقعا چه موجودات عجیبی هستند این زنان