سرای عشق و علاقه

خاطره تعطیلی
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸
 

 

باسلام و عرض ادب و احترام خدمت همه شمادوستان وعذر خواهی بابت این چند روزی که نبودم رفته بودم شمال صفا سیتی!!؟؟نیشخندنیشخندنیشخند

 جای همه شما خالی یه عروسی دعوت بودم توپ توپ بعدش هم مثل توپ......!!!!؟؟؟؟سبز

چشمتون روز بد نبینه براتون دعا میکنم هیچ وقت جو گیر نشید!!!!!!!!چون جز اینکه دودش توچشم خودتون میره هیچی عایدتون نمیشه.سوالسوالسوال

یک رسم بدی که الان مد شده مربوط به این مراسم عروسی ما ایرانی هاست. چشمک

وقتی میریم عروسی (مخصوصا" از این عروسی با کلاسها)  بعد از کلی بزن و بکوب و رقص و ..... موقع شام همه دعوت شدیم برای خوردن شام دور از جون شما با یک بی احترامی خاصی همه ما رو فرستادن دور یک میز بلند عین گله و بعد همه باید روی پا باشند و عین زندانی ها که جا واسه ایستادن نیست تنگ هم ایستاده شام بخورند. تعجبتعجب

توی بشقاب هر کی رو میدیدی عین این ندید بدیدایی که از ماداگاسگارفرار کرده باشند 6 مدل غذای مختلف مثل جوجه و کباب و فسنجون و دلمه و چلو گوشت و.......  که هیچ ربطی به هم نداره گذاشتند و بعدش نوبت دسر و نوشابه و نوشیدنیهای مجاز مثل حالا بماند!!؟؟ این معده بدبخت میشه میدان کارزار. تعجبتعجبتعجبتعجب

بعدش هم نوبت رقص چاقو و ادامه برنامه بزن و بکوب و صرف کیک و بعدش بدن حسابی عرق میکنه !!!!بعد یهو به خودت میای میبینی ساعت 2 شبه. تازه اگه تموم بشه !!!تعجبتعجب

بعدش که اومدی خونه میفهمی چه کلاه گشادی سرت رفته تازه میفهمی چه بلایی به سرت اومده حالا بیا بخواب مگه میتونی!!!گریه

تاصبح باید پشتک وارو بزنیم بلکه این مخلوط غذاهای بی ربط با هم بتونند توی معده جا باز کنند گریه

توی باطن قضیه که میریم خیلی وحشتناکه....؟! لااقل یک هفته طول میکشه معده با این عدم تناسب کنار بیاد. بعدش هم مشکل یبوست و تخریب مزاج........فرداش عمرا" بشه رفت دستشوئی.!!!!!!!! گریهگریه

جالبه اکثر ما ایرانی ها این موضوع رو میدونیم..ولی لامصب وقتی چشم آدم به میز شام میافته کنترل کامل از دست میره.نیشخندنیشخندنیشخند

یادتون باشه توی مهمانی ها حتما" از صرف  چندین نوع غذای مختلف که هیچ ربطی به هم ندارند خودداری کنید. من که نتونستم جلوی خودمو بگیرم ولی پیشنهاد میکنم شما اگه میتونید لااقل یک نوع غذا بخورید تا مثل من بعدش عذاب نکشید !!!!!!!خجالتخجالتخجالتخجالتخجالتخجالت

باور کنید من از اونهایی که پر خور باشند نیستم ولی آدم توی شرایطی قرار میگیره که به قول معروف جو گیر میشه!! مثل این میمونه که مسابقه گذاشتن و گفتن هرچی جلوتونه باید خورده بشه

به هر حال مرخصی و تعطیلات پنج روزه ما به اینجا ختم نشد گفتیم بریم دریا یه تنی به آب بزنیم رفتیم بارندگی بود دو روز صبر کردیم آفتابی شه بزنیم به آب نشد که نشد در حال برگشت بودیم که هوا آفتابی شد نزدیک بود اشکمون در بیاد بد شانسی ما رو میبینی.... گریهگریهگریهگریهگریه

ممنونم که حوصله کردین و تا آخرشو خوندین

به امید دیدار مجدد قلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

                        ماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

 


 
 
مدیریت در ایران و اروپا
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸
 

سلام به همه دوستان

با اجازه از همه دوستان اگه آپ نکردم یه چند روزی نیستم مرخصی من ردیف شده ومیخوام به مسافرت برم اما قبلش یه مطلب جالب براتون میزارم که حسابی برین تو فکر که اینجا واقعا چه خبره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوش باشید زود برمیگردم با مطالب داغ داغ!

 

مدیریت در ایران و اروپا

نیشخند نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

  اروپا: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده میشود
  ایران: موفقیت مدیر سنجیده نمیشود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است


  اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا میدهند
  ایران: عشق به خدمت مانع از استعفا میشود


  اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع میکنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند
  ایران: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت است


  اروپا: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر میگردند
  ایران: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت میگردند و در صورت لزوم این پست ساخته میشود


  اروپا: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود
  ایران: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده


  اروپا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت میکنند
  ایران: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده ای نکنند، او را مشاور مدیریت میکنند


 اروپا: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی میکند و حتی ممکن است محاکمه شود
  ایران: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر میشود و پست مدیریت جدید میگیرد


  اروپا: مدیران بصورت مستقل استخدام و برکنار میشوند، ولی بصورت گروهی و هماهنگ کار میکنند
  ایران: مدیران بصورت مستقل و غیرهماهنگ کار میکنند، ولی بصورت گروهی استخدام و برکنار  میشوند


  اروپا: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی میدهند و با برخی مصاحبه میکنند
  ایران: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن میکنند


  اروپا: زمان پایان کار یک مدیر و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است
  ایران: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را میگیرند


  اروپا: همه میدانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است
  ایران: مدیران انسانهای ساده زیستی هستند که درآمدشان به کسی ربطی ندارد


  اروپا: شما مدیرتان را با اسم کوچک صدا میزنید
  ایران: شما مدیرتان را صدا نمیزنید، چون اصلاً به شما وقت ملاقات نمیدهد

  اروپا: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است
  ایران: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن کفایت میکند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

 

 


 
 
دعوت به عروسی
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ امرداد ۱۳۸۸
 

((سلام خدمت همه دوستان گلم عیدتون پیشاپیش مبارک))

این روزها روزهای عروسیه، فکر کنم اکثر شما هم به عروسی دوست، آشنا یا فامیل دعوت شدید ولی رفتن به عروسی هم واسه خودش داستانی داره که بین پسرها یه جور و دخترها یه جور دیگه هستش!!!!!!! این مطلبو یکی از دوستانم واسم ایمیل کرده بود کلی خندیدم با خودم گفتم حیفه شما نخونین! شاد باشید و برقرار!!!!

اول از دختر خانمها شروع میکنیم

عروسی رفتن دخترها:
دو، سه هفته قبل از عروسی، دغدغه ی خاطرش اینه که : من چی بپوشم؟! توی این مدت هر روز یا دو روز یه بار " پرو" لباس داره... اون دامن رو با این تاپ ست می کنه، یا اون شلوار رو با اون شال!! ممکنه به نتایجی برسه یا نرسه! آخر سر هم می ره لباس می خره!! بعد از اینکه لباس مورد نظر رو انتخاب کرد...حالا متناسب رنگ لباس، رنگ آرایش صورتش و تعیین می کنه...اگر هم توی این مدت قبل از مهمونی، چیزی از لوازم آرایش مثل لاک و سایه و...که رنگهاشو نداره رو تهیه می کنه...
حتی مدل مویی که اون روز می خواد داشته باشه رو تعیین می کنه...مثلا ممکنه " شینیون" کنه یا مدل دار سشوار بکشه...! البته سعی می کنه با رژیم غذایی سفت و سخت تناسب اندامشم حفظ بکنه... یه رژیمی هم برای پوست صورت و بدنش می گیره..! مثل پرهیز از خوردن غذاهای گرم! ماسک های زیادی هم می زاره، از شیر و تخم مرغ و هویج و خیار و توت فرنگی و گوجه فرنگی(اینا دستور غذا نیستا!!)
گرفته تا لیمو ترش ( این لیمو ترش واقعا معجزه می کنه، به یه بار امتحانش می ارزه!) خوب، روز موعود فرا می رسه! ساعت 8 صبح از خواب بیدار می شه( انگار که یه قرار مهم داره) بعد از خوردن صبحانه، می پره تو حموم،...بالاخره ساعت 10 تا 10:30 می یاد بیرون...( البته ممکنه یه بار هم تو حموم ماسک بزاره...که تا ساعت 11 در حمام تشریف داره!) بعد از ناهار...! لباس می پوشه می ره آرایشگاه، چون چند روز قبلش زنگ زده و وقت آرایشگاه گرفته برای ساعت 1:30 بعد از ظهر... توی آرایشگاه کلی نظر خواهی می کنه از اینو اون که چه مدل مویی براش بهترتره، هر چی هم ژورنال آرایشگر بنده خدا داره رو می گرده ....آخر سر هم خود آرایشگر به داد طرف می رسه و یه مدل بهش پیشنهاد می کنه و اونم قبول می کنه!! ساعت 3 می رسه خونه... بعد شروع میکنه به آرایش کردن...!
بعد از پوشیدن لباس که خیلی محتاطانه صورت می گیره( که مدل موهاش خراب نشه) یه عکس یادگاری از چهره ی زیباش می گیره که بعدا به نامزد آینده اش نشون بده!!
ساعت 8 عروسی شروع می شه...یه جوری راه می افته که نیم ساعت زودتر اونجا باشه!!

.........................................................................................................................................................

وحالا بریم سراغ پسرها !!!!

 عروسی رفتن پسرها:
اگر دو، سه هفته قبل بهشون بگی یا دو، سه ساعت قبل هیچ فرقی نمیکنه!!
روز عروسی، ساعت 12 ظهر از خواب بیدار می شه... خیلی خونسرد و ریلکس! صبحانه خورده و تمام برنامه های تلویزیون رو می بینه!
ساعت 6 بعد از ظهر، اون هم حتما با تغییر جو خونه که همه دارن حاضر می شن یادش می افته که بعله...عروسی دعوتیم..
بعد از خبر دار شدن انگار که برق گرفته باشنش...! می پره تو حموم...
توی حموم از هولش، صورتشم با تیغ می بره...!!( بستگی به عمق بریدن داره، ممکنه مجبور بشه با همون چسب زخم بره عروسی!)
ریش هاش زده نزده( نصف بیشترو تو صورتش جا می زاره!!)از حموم می یاد بیرون...
ساعت 6:30 بعد از ظهره...هنوز تصمیم نگرفته چه تیپی بزنه، رسمی باشه
یا اسپرت!!!                        
تازه یادش می افته که پیرهنشو که الان خیلی به اون شلوارش می یاد اتو نکرده! شلوارشم که نگاه می کنه می بینه چند روز پیش درزش پاره شده بوده و یادش رفته بوده که بگه بدوزن..!!
کلی فحش و بد و بیراه به همه می ده که چرا بهش اهمیت نمی دن و پیرهنشو تو کمد لباساش بوده رو پیدا نکردن و اتو نکردن و شلوارشو چرا از علم غیبشون استفاده نکرد که بدونن که نیاز به دوختن داره...!
خلاصه...بالاخره یه لباس مناسب با کلی هول هول کردن پیدا می کنند و می پوشه(البته اگر نیاز بود که حتما به کمد لباس پدر و بردار هم دستبرد می زنه!!) ساعت 8 شب عروسی شروع می شه، ساعت 9:30 شب به شام عروسی می رسه..! البته اگر از عجله ی زیادش، توی راه تصادف نکرده باشه دیرتراز این به عروسی نمیرسه!!

چطور بود؟؟؟


 
 
شخصیت درون
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸
 

سلام به همه شما عزیزان که اینقدر به اینجانب لطف دارین در دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم آدمهای گوناگونی هستند خوب، بد، متفاوت، معمولی و .......

مهم اینه که سعی کنیم حداقل از روز قبل بهتر باشیم بعضیها اینجورین!!!!

  

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،

بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو، بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،

بعضی‌ها کلکسیونر کتابند

بعضی‌ها حمال کتابند، بعضی‌ها بقال کتابند، بعضی‌ها انباردارکتابند،

بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،

بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند، بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند، بعضی‌ها را باید قاب گرفت، بعضی‌ها را باید بایگانی کرد، بعضی‌ها را باید به آب انداخت، بعضی‌ها هزار لایه دارند، بعضی‌ها همرنگ جماعت می‌شوند ولی همفکر جماعت نه،

بعضی‌ها در حسرت پول همیشه مریضند،

بعضی‌ها را همیشه در بانک‌ها می‌بینی یا در بنگاه‌ها. بعضی‌ها ارزششان به حساب بانکی‌شان است، بعضی‌ها برای حفظ پول همیشه بی‌خوابند، بعضی‌ها برای دیدن پول همیشه می‌خوابند، بعضی‌ها برای پول همه کاره می‌شوند. بعضی ها فکر میکنند پول مغز می‌آورد و بی پولی بی مغزی. بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.

بعضی‌ها نان نامشان را می‌خورند،

بعضی‌ها نان جوانیشان را میخورند، بعضی‌ها نان موی سفیدشان را میخورند، بضی‌ها نان پدرانشان را میخورند، بعضی‌ها نان خشک و خالی میخورند، بعضی‌ها اصلا نان نمیخورند،

بعضی ها صدای ملائک را می‌شنوند.

بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌کنند. بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند. بعضی‌ها با گلها صحبت می‌کنند، بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند. بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،

بعضی ها در تلاشند که بی‌تفاوت باشند.

بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمی‌دهند. بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست. بعضی ها فکر می‌کنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست. بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود می‌دانند.

بعضی ها در تمام زندگی‌شان نقش بازی می‌کنند. بعضی ها به پز میگویند پرستیژ

بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.

شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟


 
 
عشق
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸۸
 

سلام دوستان خوش اومدین

 

""::عجب چیزیه این عشق ::""

♥ می گی گل رو دوست داری ولی میچینیش... میگی بارون رو دوست داری ولی با چتر میری زیرش... میگی پرنده رو دوست داری ولی تو قفس میندازیش... چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوستم داری؟؟

 

 ♥ عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!.


 ♥ عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود.

 ♥ به گل گفتم عشق چیست؟ گفت از من خوشبوتر به پروانه گفتم عشق چیست؟ گفت از من زیبا تر به شمع گفتم عشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر به عشق گفتم آخر تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم ...

 ♥ زندگی 3 ایستگاه دارد!عشق...جدایی....و مرگ آقا قربونت ایستگاه اول پیاده می شم.

 ♥ عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید، هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید.

 ♥ پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت.


 ♥ زندگی اجبار است ..... مرگ انتظار است..... عشق یک بار است ..... جدایی دشوار است .....
یاد تو تکرار است.

 ♥ شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم.

 


 ♥ با سیم ناز مژهات یه عمر گیتار میزنم نگاهتو کوک نکنی من خودمو دار میزنم چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن دست خودم نیست دلمو به درو دیوار میزنم.

 ♥ همیشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره جلوی همه گریه کنه.

 


 ♥ رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند.


 ♥ از شمع آموختم که :ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم.


 ♥ از زندگی هر آنچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه آنچه که آرزویش را داریم.

 ♥ تمام محبتت را به پای دوستت بریز اما نه تمام اعتمادت را ...


 ♥ اگه یه روز سراغم رو گرفتی و ازم خبری نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم.


 ♥ خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت ازد.


 ♥ در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد.

 ♥ هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.


 ♥ بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.


 
 
شرایط ازدواج
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۸
 
 
 

سلام دوستان تا به حال به ازدواج فکر کردید؟؟؟

 آقایونی که تو فکر خواستگاری هستند شرایط ازدواج در شهرهای مختلف را میدونند؟؟

توصیه میکنم با دقت بخونن!!نیشخندنیشخند

1- شهر  خرم آبا د از استان لرستان:شرایط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازی         *داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران                                                     *داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!                                                                   *نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)گاوچران


 2-شهر تبریز از استان آذربایجان غربی.شرایط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق                           *ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!                                     *دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف *بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران                                 *داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوارقهقهه


3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک                               *توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی                               *داشتن مزرعه خشخاش                *آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی      *دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور! استرس


4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!                                 *داشتن روحیه مهمان نوازی!                                  *داشتن روحیه مهمان نوازی! قهر                               *.......


5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:

*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!                                 *توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!                                      *[...] و [...] چشمک


6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!                 *دست و دلباز بودن                  *داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی                  *ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!                    *راستگویی و صداقت!!! تشویق


7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت               *نداشتن سیبیل                *تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!                *نداشتن سابقه دعوا و قلدری                         *نبریدن سر نویسنده این مطلب!!! خیال باطل


8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!                 *پوشیدن پیراهن و شلوار سفید                     *نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل â €"برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!                                  *داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد) دروغگو


9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.                      *آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا                    *نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی                         *ادای حرف های خ و ق بدون تشدید سبز


10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر                     *آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....                     *داشتن روحیه جوانمردی                              *مرد بودن! عینک

 

 


 
 
از تولد تا مرگ
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ امرداد ۱۳۸۸
 

سلام دوستان

مطالبی جالب و خواندنی از گابریل گارسیا مارکز

دیدم جالبه براتون گذاشتم حتما بخونید خیلی باحاله

از تولد تا پانزده سالگی که هیچی نفهمیدم

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات  هم پدران

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می کند

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن  

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می سازد

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می دهیم دوست داشته باشیم

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می دهند

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بد ترین دشمن وی است

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می توان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد بخورد

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارتهای خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارتهای بد است

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود
در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است
در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست