سرای عشق و علاقه

ضد دختر
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸
 

سلامی به بلندی قله دماوند به همه شما دوستان عزیزم

بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،                          برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی، 

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش                              و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم. 

 

خوب همانطور که همتون در جریان هستید رفته رفته به عید نزدیک میشیمو هممون داریم سعی میکنیم یه جورایی خودمونو آماده کنیم تا به استقبال سال نو بریم

و چقدر خوبه که سال آینده رو با مهربانی و روی گشاده آغاز کنیم و کدورتها و ناراحتیهامون که سوهان روحمون هستن چه در بین دوستان چه آشنایان و چه فامیل رو به دست فراموشی بسپاریم وسعی کنیم کینه­ای نباشیم

شتاب در گذشت روزها باور نکردنی است مثل این میماند که روز و شب به دنبال یکدیگر افتاده­اند و هر یک میخواهد تا آن دیگری را در دام خود بیاندازد ...آری چقدر زود گذشت سال 88 .

خوب و بد مهم نیست مهم اینه که سلامت و تندرست هستیم و جای شکرش باقیست  ....قلب

نعمتهایی که به ما ارزانی شده ، تنها نتیجه دعاهایمان نیستند

بلکه مرهون دعاهای دیگران نیزهستند

 

وچقدر خوبه که برای همه مریضها از ته دل دعا کنیم

خوب بهتره بریم سراغ آپ امروزمون!!!

خدا آسمون رو آفرید گفت قشنگه.......دریا رو آفرید گفت قشنگه.......زمین رو آفرید گفت قشنگه.......مرد رو آفریدگفت قشنگه........ولی هیچ میدونید وقتی زن رو آفرید چی گفت گفت اشکال نداره آرایش می کنه!!!!نیشخند

واما روی صحبتم با بانوان محترم است دختران نازو ترنجی که دارن سعی میکنن یه جورایی خودشونو مهم جلوه بدن دقت کنید من میخوام کمکتون کنم تا در سال جدیدی که پیش رو داریم براتون سال تحول و شگفتی باشه و همتون سرو سامان بگیرین و اینقدر دنبال عشق رویاییتون توی نت نگردید به شرطی که خوب به حرفهای من گوش کنید

خبر مهم: دوستان این وبلاگ جدید منه خوشحال میشم ببینمتون

http://shahinebozorg.persianblog.ir/

 

خوب پس بی معطلی برید ادامه مطلب و با دقت بخونید


 
 
ببار ای ابرکم بر من بباران
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸
 

سلام به همه شما دوستان مهربون و همراه من

آنگاه که با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

من گمان می کردم دوستی4 فصلش همه آراستگیست من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست

من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی، سبزه یخ می زند از سردی دی

من چه می دانستم دل هر کس دل نیست قلبها آهن و سنگ، قلبها بی خبر از عاطفه اند من چه می دانستم....

در این حریم شبانه ستم گرفته در این شب خوف و خاکستر که غم گرفته رفیق فروزان روشن رهایی من ستاره‌ها را صدا بزن دلم گرفته

 

 

این روزها همه خوشحال و خندان در حال آماده کردن خود برای آغاز سال جدید هستند ولی من بعد از تعطیلی 5 روزه که یکی از بهترین روزهای  سال 88 من بود اصلا حس خوبی نداشتم وتا الان هم حالم خوب نشده . یه جور حس غریبی به جونم افتاده و مدام منو آزار میده خودمم نمیدونم دلتنگی، اضطراب و تشویش، یا نگرانی من از چیه ولی خستگی کار و مشکلاتی(شخصی) که اخیراً برای من پیش اومده باعث شده حال و روز خوبی نداشته باشم.

 

دراین جور مواقع دلم میخواد بارون بیاد مثل دیشب که خداییش بارونش بارون بود یادمه هفته پیش هم روز جمعه بارونی بود جای همتون خالی رفته بودم حرم حضرت عبدالعظیم حسنی چقدر لذت بخش بود همه یا چتر دستشون بود یا زیر طاق یا رواقها خودشونو از این نعمت الهی مخفی میکردند تا خیس نشن اما بودند اشخاصی مثل من که در حال قدم زدن زیر بارون بودند و لبخندی که روی لبشان بود حاکی از رضایتشان در باریدن باران بود.

 

آفتابگردان دنبال خورشید می­گشت ، ناگهان ستاره­ای چشمک زد..آفتابگردان سرش را پایین انداخت آری...گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند

اغلب به خاطر چیزهایی که میخواستم داشته باشم ولی الان ندارم ناراحت بودم ولی تو زندگی اینو یاد گرفتم و همواره به خودم گفتم که محکم باش و ناراحت نباش خداوند در فکر چیزهای بهتری برای توست.

دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... دوست مهربون من ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکدیگــر نگــــاه کنیم.

خدایا او را که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهاییش نگذار...

فدای شما مهدی شاهین

قلب


 
 
عکسهای بامزه
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸
 

 سلام دوستان عزیز و همراهان همیشگی منقلب

خیلی خوشحالم که دوستانی مثل شما پیدا کردم عذر خواهی میکنم که مدتی آپ نکردم راستش بعد از تعطیلات 5 روزه احساس خوبی نداشتم وخودمو با کارای اداره مشغول میکردم یه چیزی ذهن منو مشغول کرده خیلی دلتنگم روزهای خوش آدم چقدر زود سپری میشوند وباز هم تنهایی و تنهایی باز هم دلتنگی باز هم کار و کار.........ولی بیخیال نمیخوام ناراحتتون کنم برای اینکه هم شما رو شاد کنم و هم خودم از این حال و هوا بیام بیرون تصمیم گرفتم چند تا عکس بامزه براتون بزارم تا از دیدنشون لذت ببرید....

 در ضمن جا داره همین جا از داداش علی خودم که این 5 روزه باهم بودیم و حسابی خوش گذروندیم یه تشکر صمیمانه بعمل بیارم شاید شما هم بشناسیدش کاپیتان علی 17 که تو لینکمم هست اون پسر خاله منه و من خیلی دوستش دارم و چون شماره پیراهنش 17 هستش به این شماره علاقه خاصی داره و منم داش علی 17 صداش میزنم 

خوب دیگه چیزی نمیگم چون این عکسها اینقدر جالب و دیدنی هستن که ارزش دیدنو دارن پیشنهاد میکنم بقیه عکسها رو از دست ندین

پس بی معطلی به ادامه مطلب برید