سرای عشق و علاقه

تیکه انداختن به دخترها
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
 

سلام به همگی دوستان 

امروز تصمیم گرفتم یه کوچولو شیطنت کنم آخه خیلی وقت بود سر به سر دخترا نزاشته بودم دلم تنگ شده بود برای کامنتای پر احساس و پر از شکوایتون به همین خاطر تصمیم گرفتم یه کوچولو برگردم به عقب به زمانی که با دخترا کل کل میکردم امیدوارم کسی از دستم ناراحت نشه و به دل نگیره اینا همش شوخیه و این یه داستانیه که دوستم برام نقل کرد و منم براتون گذاشتم امیدوارم لذت ببرید

یه استادی بود خیلی شوخ و در عین حال شیطون که هر سری میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت . یه بار دخترای کلاس تصمیم میگیرن با اولین تیکه ای که استاد به دخترا انداخت همگی با هم به اتفاق از کلاس برن بیرون . قضیه به گوش استاد میرسه از کجا یکی از پسرا از زیر زبون دوست دخترش میکشه بیرون جلسه بعد استاد ما یکم دیر میاد سر کلاس وتا وارد کلاس میشه بر میگرده رو به دخترا و میگه از انقلاب داشتم میومدم سر کلاس دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده منم کنجکاو شدم و رفتم جلو پرسیدم چه خبره ؟؟؟یکی از آنها گفت با کارت دانشجویی شوهر میدن! استاد هنوز حرفش تموم نشده بود که دخترا همگی پا میشن  برن بیرون!!!! هنوز از پشت میزاشون بیرون نیومده استاده میگه کجا میرید؟؟؟ وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود!!!!!!!!!!نیشخند

اینم یه نما از دبیرستانهای دخترانه ما

 

 

تقصیر ندارند البته چون بیرون که نمیتونن خودشونو خالی کنن مجبورن تو کلاس درس این کارا رو بکننقهقهه

برای همتون آرزوی سلامتی دارم

موفق و موید باشید


 
 
دکتر شریعتی
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٠
 

 سرمایه عمر یک نفس است ،آن یک نفس هم برای یک هم نفس است،گر با هم نفسی لحظه ای نشینی،مجموع حیات عمر،همان یک نفس است

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند

اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند

..

اگر گناه وزن داشت
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد
تو از کوله بار سنگین خویش ناله می کردی

و من شاید کمر شکسته ترین بودم

 

اگر غرور نبود
چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمی گفتند
و ما کلام محبت را در میان نگاه های گهگاهمان
جستجو نمی کردیم

اگر دیوار نبود نزدیک تر بودیم
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان حبس نمی کردیم

اگر خواب حقیقت داشت
همیشه خواب بودیم
هیچ رنجی بدون گنج نبود

ولی گنج ها شاید
بدون رنج بودند

اگر همه ثروت داشتند
دل ها سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگران از سر جوانمردی

بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند
اما بی گمان صفا و سادگی می مرد

اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزش ترین کالا بود

ترس نبود، زیبایی نبود و خوبی هم شاید

 

اگر عشق نبود
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه می کردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم

اگر عشق نبود
اگر کینه نبود
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند

اگر خداوند
یک روز آرزوی انسان را برآورده می کرد
من بی گمان
دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا
آن گاه نمی دانم
به راستی خداوند کدام یک را می پذیرفت

موفق و موید باشید دوستان

 


 
 
دوست داشتن
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
 

چه کسی را دوست دارید و چقدر؟؟

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن

به او باعث شادی و آرامشتان می شود 

 

وقتی کسی را دوست دارید، تحمل

دوری اش برایتان سخت و دشوار است.


 

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین
منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.

وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون

 او زیستن برایتان دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه

 می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید.

 

 

 


وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در

 کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.  


وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون

 او زیستن برایتان دشوار است.

 

وقتی کسی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات

 عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید. 

 

وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای

 خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید.


وقتی کسی را دوست دارید، هر چیزی را

 که متعلق به اوست، دوست دارید.


وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست

 می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدن

 مجددش لحظه شماری می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از

خواسته های خود برای شادی او بگذرید.

 

وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او

 بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید.


وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید به هر

 جایی بروید فقط او در کنارتان باشد.


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان

 آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند.
 

وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و

 بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد.


وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و

 محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید.  

وقتی کسی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست.

وقتی کسی را دوست دارید، در دل زمستان

 هم احساس بهاری بودن دارید.

 

 میشه تنهایی بازی کرد ، میشه تنهایی خندید ، میشه تنهایی سفر کرد ، ولی خیلی سخته تنهایی ، تنهایی را تحمل کرد !

به راستی دوستداشتن چه زیباست، این طور نیست؟

چرا اینقدر باید به خاطر دوست داشتن عذاب بکشیم

چرا خدا به ما احساس گناه داده به بعضیها نداده

چرا نمیتونیم مثل آدم زندگی کنیم

چرا اینقدر زود فراموش میشیم

چرا ؟چرا؟چرا؟

موفق و موید باشید

 


 
 
عشق مادر و فرزند
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠
 

 

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد.

مادر که در حال آشپزی بود ، دستهایش را با حوله تمیز کرد و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود :

صورتحساب !!!

-        کوتاه کردن چمن باغچه 5.000 تومان

-        مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان

-        نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان

-        بیرون بردن زباله 1000 تومان

-        جمع بدهی شما به من :12.000 تومان !

 

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد، چند لحظه خاطراتش را مرور کرد و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:

-        بابت 9 ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ

-        بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ

-        بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ

-        بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که : هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد.

گفت: مامان ... دوستت دارم

آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت: قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

نتیجه گیری اخلاقی :

قابل توجه اونهائی که فکر میکنند مرور زمان آنها را بزرگ کرده و حالا که هیکل درشت کردند خدا را هم بنده نیستند.

بعضی وقتها نیازه به این موارد فکر کنیم ...

کسانی که از خانواده دور هستند شاید بهتر درک کنند.

نتیجه گیری منطقی:

جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!

مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره : جمع بدهی میشه 11.000 تومان نه 12.000 تومان !!!

با آرزوی بهترینها برای همه شما دوستان باید متذکر بشم از این به بعد سعی کنید کمتر سر مادر بیچارتون کلاه بزارید گناه دارن به خدانیشخند

موفق و موید باشید....


 
 
دخترک گل فروش
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ۱۳٩٠
 

 سلام خدمت همگی
خدایا! وقتی امروز دخترک گل‌فروش به سویم دوید و با اصرار از من خواست دسته‌ای گل از او بخرم، بی‌اعتنا به نگاه خسته‌اش راه سخاوت و بخشندگی را بر او بستم.

 

پروردگار مهربان و دوست‌داشتنی من! اکنون که در آسمان شب به دنبال ستاره‌ای می‌گردم و آنها را نمی‌یابم با خود فکر می‌کنم مردمک‌‌های چشمان خسته دخترک، ستارگان پرنور من در سیاهی شبی تار بوده‌اند. ستاره‌هایی که مرا به تو رهنمون می‌شدند. بارالها! از تو می‌خواهم تا روشنایی صبح، فرصتی عطا کنی تا بتوانم ستاره‌های گمشده نگاه پر دردی را بیابم تا در بارگاه تو دست خالی نمانده باشم.

 


 
 
باز هم باران
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠
 

سلام

باران را خیلی دوست دارم.خیلی بیشتر از آنچه تصورش را بکنید.همینقدر بگویم که وقتی باران میبارد امکان ندارد مرا زیر سقف یا هر سایه بان دیگر ببینید.باران که می آید عاشق می شوم عاشقتر از همیشه و شروع می کنم به کوچه گردی.

کوچه های غربت اگر چه عاشقانه نیست اما ترانه های من از آنجا به معراج عشق می روند. خیلی وقت است که باران نیامده خیلی وقت است که از فرق سر تا عمق کفشهایم خیس نشده خیلی وقت است که ترانه های بارانی نگفته ام.

خیلی وقت است که تو را ندیده ام پاییز دیگر خواهد رسید و باز باران خواهد بارید تو هم که میایی پس دیگر هیچ چیزی برای گریه کردن کم نخواهد بود. منتظرت می مانم تا تو بیایی و من زیر باران-خیس خیس- به تو بگویم:** دوستت دارم **


 
 
← صفحه بعد